جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

داستان جالب خواستگاری یک خر...

    داستان جالب خواستگاری یک خر...

    خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

    برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

    خر مادر بگفتا : ای پسر جان تورا من دوست دارم بهتر از جان

    ز بین این همه خرهای خوشگل یكی را كن نشان چون نیست مشگل

    خرك از شادمانی جفتكی زد كمی عرعر نمودو پشتكی زد

    بگفت : مادر به قربان نگاهت به قربان دوچشمان سیاهت

    خر همسایه راعاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

    بگفت: مادر برو پالان به تن كن برو اكنون بزرگان را خبر كن

    به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

    دوتا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش

    خریداری نمودند یك طویله همانطوری كه رسم است در قبیله

    خر دانا كلام خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید

    دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوشتیپ در آیی

    یكی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته

    برای بار سوم خر بپرسید كه خر خانم سرش یكباره جنبید

    خران عرعر كنان شادی نمودند به یونجه كام خود شیرین نمودند


    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 22 اسفند 1392
    منبع
    برچسب ها : مادر ,خانم ,نمودند ,بگفت ,خواستگاری ,بگفت مادر ,جالب خواستگاری ,داستان جالب ,
    داستان جالب خواستگاری یک خر...

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر